چند وقت است که به دنبال یک موضوع برای نوشتن میگردم .. چند وقت است که خواب برایم از زندگی کردن شیرین تر است .. چند وقت است که هنگامِ راه رفتن به آسمان نگاه میکنم، نه زمین ! چند وقت است که لب هایم تمایلی به خندیدن ندارند .. چند وقت است که دلم برای چیزی نمیتپد .. چند وقت است که احساس میکنم خالی از احساسم ..! چند وقت است که از دنیای خودم چیزی نمیخواهم .. چند وقت است که فقط زنده ام .. چند وقت است که با خودم ‌، احساسم بیرحمم .. چند وقت است که تو نیستی .. چند وقت است که دیگر خوابت را نمیبینم .. چند وقت است که دیگر یادِ خاطره های شیرین و تلخمان نمی افتم .. چند وقت است دلم برگشتنت را نمیخواهد .. - برگشتنِ یک آدمِ رفتنی .. نمیشود :) خودت خوب میدانی .. - چند وقت است که دیگر بیخیال شده ام ! - از همان بیخیالی های درد آور .. - چند وقت است که باور کرده ام باور هایم نابود شده است .. چند وقت است که دلم خوش نیست .. چند وقت است که دیگر دلتنگ نیستم .. - نه دلتنگ این زمین .. این آسمان .. دوستان .. و نه حتی دلتنگِ تو ..! شاید این ته مانده ی دلتنگی هم برای منِ سابق باشد .. - چند وقت است که دورِ بغض هایم حصار کشیده ام .. چند وقت است که این چند وقت ها دنیایم را پُر کرده اند .. - دنیایی پُر از سکوت و شاید گاهی .. عذاب آور .. -


پ.ن: ببخشید وقت نمیکنم به وباتون بیام سر فرصت حتما میام